تبليغاتX
دانوش
بیست و نهم بهمن 1387
ندای درون

بعضی وقتا احساس می کنی ، دوست داری یه آدم دیگه باشی ، از اونی که هستی راضی به نظر نمیای ، دلت میخواد کمک کنی ، دست یکی و بگیری ، یه راهی و به یکی نشون بدی ، گرهی و باز کنی ، دلی رو شاد کنی و خلاصه صدها صفت خوب رو از خودت بروز بدی اما راهشو پیدا نمی کنی !

اینکه احساس کنی حتماْ برای کمک کردن یک دست خالی باید جلوت دراز بشه حس اشتباهیه ، اینکه فکر کنی من به فلان خیریه کمک می کنم پس خیّرم فکر خومیه ، اینکه خوشحال باشی سال یه بار زیارت خونه خدا میرم پس با سعادتم حال نا خوشیه ، گرچه فکر می کنم انجام همه این کارا به جای خودش امر واجب و لازمیه !

ده سال پیش ، عصر یه روز سرد و برفی بهمن وقتی در مغازه یکی از دوستا بودم کار عجیبی رو دیدم که هیچ وقت خاطره ش از یادم نمیره ! اون دوستی که وضع مالیه خیلی خوبی هم داره منو صدا زد و گفت : فلانی ، میخوام نماز بخونم و برم یه کاری رو انجام بدم به این نیّت که خدا هیچ وقت منو به شّر آدم زبون نفهم توی این دنیا گرفتار نکنه ! بعدشم رفت و یکی رو که صبح به خاطر چک برگشتی گرفتارش کرده بود رضایت داد و از بند خلاصش کرد !

تو راه برگشت ازش پرسیدم معنی این کار چیه ؟ چرا صبح اونطوری و عصر اینطوری ؟ گفت فلانی : انگاری از صبح یکی دائم داره بهم میگه الان وقت معامله با خداست ! منم بهتر از این ندیدم که ازش بخوام برای همیشه منو از شرّ  آدم زبون نفهم رها کنه !

درک این حرف در اون سن جوونی یه کم برام مشکل بود اما امروز احساس می کنم برای خوب بودن و خوب شدن نه هیچ وقت دیره و نه هیچ زمان زود ، فقط باید بخوای از خدا که راهشو نشونت بده ، همین!

نوشته شده توسط محسن آبیاتی | | لینک به این مطلب
دوازدهم بهمن 1387
واقع گرائی

من نمیدونم چرا یه عده همش دوست دارن از وضعه موجود تعریف و تمجید کنن ! چرا همش دوست دارن از خوبی ها بگن و بدی ها رو نبینن ! چرا همش دوست دارن به نیمه پرُه لیوان قناعت کنن ! چرا همش دوست دارن بگن همینی که هست عینه خوشبختی و سعادته ! چرا همش دوست دارن آسمون و ریسمون رو به هم ببافن تا رنگین کمون هفت رنگ رو از پشته عینکه خودشون بهت نشون بدن !

من نمیدونم چرا خیلی از اصول اولیه مردم داری و اداره امور جامعه سردرگمه ؟ نمیدونم چرا انجام یه کار از دیده یه نفر که مسئولیت داره خوبه و از دیده یکی دیگه بده ؟ نمیدونم چرا ساختنه فلان مرکزی که کار فرهنگی انجام میده تو یه شهر خوبه و تو شَهره دیگه بده ؟ نمیدونم چرا گوش کردنه  آهنگای فلان خواننده از نظره اون آقائی که مسئولیت داشته خوبه از نظر اون آقایه دیگه بده ؟ نمیدونم چرا آرایشه فلان بازیگر تو سینما خوبه تو تلویزیون بده ؟

همین کامپیوتر و نت و خیلی چیزای دیگه که ابزاره ارتباطات امروزیه هنوز جایگاه مشخصی تو اجتماعه ما نداره ! یکی میگه خوبه یکی میگه بده ! یکی میگه کُمکه تربیته یکی میگه رقیبه تربیته ! وقتی به بانکداری میرسه میگن اینترنتیه اما نوبته اطلاع رسانی که میشه میگن دُشمنه بَشریته !

چرا نمیخوایم واقع گرائی رو تو جامعه رشدش بدیم ؟ چرا نمیخوایم همونی که هست و وجود داره رو بپذیریم گرچه مطابقه میل و نظره ما نباشه ؟ یه مقایسه بکنین ! خیلی چیزارو که سی ساله پیش بد میدونستیم امروز جزء خوبی هایه زندگیه ماها شده ! 

 

نوشته شده توسط محسن آبیاتی | | لینک به این مطلب