تبليغاتX
دانوش
بیستم آبان 1387
بی فایده
نمي دونم فايده ي زيباترين گل دنيا كه توي يك جنگل ناشناخته ي آفريقا مي رويد چيست؟

وقتي كسي نمي بيندش ؛ كسي نمي بويدش ؛ كسي از رازهايش سر در نمي آورد...

درست مثل بعضي آدمها...

نوشته شده توسط محسن آبیاتی | | لینک به این مطلب
چهاردهم آبان 1387
امروز
1.صبحي كه با استيضاح رقت‌بار و تاسف‌آور بالاترين مقام اجرايي كشور پس از رئيس‌جمهور در مجلس نمايندگان آغاز شود، صبح به يادماندني‌اي خواهد شد.جالب است برايم و راستش هر روز بيش از ديروز احساس منحصر به فرد بودن در اين جهان بهم دست مي‌دهد.ما واقعا همه چيزمان منحصر به خودمان است.گمان نمي‌كنم در هيچ كجاي دنيا يك عضو كابينه دولت اين‌طور آشكارا و تا آخرين لحظه ممكن بر دروغ‌گويي و جعل و فريب افكار عمومي و نه تنها افكار عمومي كه حتي نمايندگان مجلس و مسئولان كشور اصرار ورزد و آنقدر به اصرار خود ادامه دهد تا كار به پخش صداي ضبط‌شده‌اش در حال دروغ‌گويي در صحن علني مجلس بكشد !!
آقاي وزير كشور سابق حتي در دفاع از دروغ‌گويي‌هاي خود هم دست از دروغ‌پردازي نمي‌كشد و متوسل مي‌شود به اينكه خب حالا اگر هم ماجرا لو رفته ، شما فرض كنيد من فريب خورده‌ام و به اين ترتيب عذر بدتر از گناه مي‌تراشد تا نمايندگان هم بپرسند شما كه حتي در دريافت مدرك تحصيلي خودتان به اين سادگي فريب مي‌خوريد ، چطور قرار است امور داخلي و خارجي كشوري را اداره كنيد و چطور قرار است مردم به شما اعتماد كنند و راي‌شان را به كيسه‌اي كه شما برايشان دوخته‌ايد بريزند ؟
آخر برادر من ، پدر من ، يك چيزي بگو كه بگنجد.با مظلوم‌نمايي و كشيدن پاي زن و بچه وسط كارزار استيضاح و سوء‌استفاده از احساسات عمومي كه نمي‌شود از اتهام بزرگي در اين سطح دفاع كرد.
اينجا و در اين مرحله كه ديگر جاي شوخي و سفسطه نيست.من نمي‌دانم آخر اين آقايان چطور سياستمداراني هستند كه مسائلي تا اين حد ابتدايي و ساده را هم درك نمي‌كنند.آيا مسخره‌تر ازاين مي‌شود كه نمايندگان مجلس دارند آقاي كردان را استيضاح مي‌كنند و ايشان در دفاع از خود مي‌گويد : «امريكا بايد محاكمه بشود !! » يا اصرار دارد كه « اينها جنگ رواني استكبار است !» آخر امريكا و اسرائيل چه ربطي به مدرك تحصيلي جعلي شما دارند ؟ آنقدر استكبار و استثمار و استعمار و اين‌حرف‌ها در جلسه امروز تكرار شد كه حتي خود رئيس مجلس هم در رد يكي از تذكرها آشكارا گفت : « لازم نيست تذكر بدهيد...مي‌خواهيد درباره همين استكبار و اينها بگوييد ديگر....»
از اينها كه بگذريم اما من اين يكي را ديگر اصلا نمي‌فهمم كه آقاي وزير كشور سابق بيايد پشت تريبون مجلس بايستد و در دفاع از خود بگويد : « خانمم بيماري سختي دارد كه از بيان آن در اين تريبون معذورم !! » و بعد حرف را بكشد به مظلوميت زينب و معصوميت زهرا و « باز اين چه شورش است..» القصه ، حالا كه آقاي كردان بركنار شد و با دفاعيه عوامانه‌اش هم نشان داد كه واقعا همان‌طور كه خودش تاكيد دارد هنوز فرق «وزارت» را با «.....» نمي‌داند .

2.انتخابات رياست‌جمهوري امريكا - كه يكي از سيستماتيك‌ترين و جالب‌ترين انتخابات‌هاي سراسر جهان است - در همين لحظه همچنان در جريان است و من خيلي خيلي دوست‌مي‌دارم كه باراك اوباماي سياه‌پوست ، نوانديش و خوش‌سخن به رياست‌جمهوري امريكا انتخاب شود و يك جورهايي مطمئن هم هستم كه اين اتفاق مي‌افتد.به هر حال اوباما نماينده تفكر جديد در جهان است و ما براي اين برادر متعهد آرزوي موفقيت و سربلندي داريم.

3.رها كنيد همه اين حرف‌ها را.ببينيد گروس عبدالملكيان چه مي‌گويد :
«پيله‌هاي بسياري ديده‌ام
آويزان از درختي
در جنگل‌هاي دور
افتاده بر لبه پنجره
رها در جوب‌هاي خيابان.
هرچه فكر مي‌كنم اما
يك پروانه بيشتر در خاطرم نيست.
مگر چند بار به دنيا آمده‌ايم
كه اين همه مي‌ميريم؟
چند اسكناس مچاله
چند نخ شكسته‌ي‌ سيگار
آه ، بليت يك‌طرفه !
چيزي غمگين‌تر از تو
در جيب‌هاي دنيا پيدا نكرده‌ام
.
...»

نوشته شده توسط محسن آبیاتی | | لینک به این مطلب
سیزدهم آبان 1387
....... و بلاگفای ذلیل­مرده

وقتی آدم نوشتن­اش نمی­آید، نه این­که همیشه این است که چیزی برای نوشتن ندارد یا نوشتنی­هایش جای­شان توی وبلاگ نیست و از این حرف­ها. گاهی وقت­ها هم هست که آدم، آن وَرِ مربوط به نوشتن آدم، تنیلی می­کند، بدجنس می­شود اصلاً. بعد هی سوژه است که توی ذهن­ات رژه می­رود و ماجراست که برای­ات اتفاق می­افتد اما آن تنبلِ بدجنسِ درون­ات نمی­نویسدشان. آن­وقت این­جوری می­شود که باید هی خجالت بکشی و هی به خودِ آدم­حسابیِ درون­ات که دوست دارد بلاگرمنظمی باشد قول بدهی "از همین فردا"...

پ. ن.: دیروز که ما کلی نوشتن­مان گرفته بود و یک خروار نوشته بودیم و... این بلاگفای ذلیل­مرده نمی­دانم چه بلایی سرش آمده­بود. به هرحال، نوشته­های دیروز، متعلق به دیروز بودند، از آن زمان­دارها که زودی بیات و به درد نخور می­شوند. حالا تا یک روز دیگر که وقتی باشد و تنبلی نباشد و بلاگفا نمرده باشد...

نوشته شده توسط محسن آبیاتی | | لینک به این مطلب