تبليغاتX
دانوش
سی و یکم اردیبهشت 1387
اسرائیل ، لبنان ، فلسطین
ملت اسراییل شصت سال غرور و افتخار و سربلندی، شصت سال شکوه و رونق و ترقی و پیشرفت خود را جشن گرفتند  ...
ملت یهود از سرزمینی برهوت و از کویری سوزان بهشتی ساخته است  تلویزیون فرانسه این جشن ها را در چندین روز از کانالهای مختلف نمایش داد.. 
شاید هیچ کس منکر این همه کوشش و فعالیت این ملت نفرین شده نباشد..اما نباید فراموش کرد که فلسطین و  فلسطینی به زخم کهنه و دیرپایی پیکره نه جهان اسلام و ملت مسلمان که بر پیکره جهان و انسانیت تبدیل شده است. ملتی که یک شبه و توسط زورمداران روزگار هویت و موجودیتش نهی شده ، نادیده گرفته شده و انکار می گردد و وطنشان به اجبار به بیگانه سپرده می شود. در این زمان حتی منصف ترین روشنفکران و دلسوزترین کسان بر ملت فلسطین، تقسیم 1947 را می پذیرند و برآن پای می فشرند. قراردادی که فلسطین را به دو بخش اسرائیلی- یهودی و فلسطینی- مسلمان تقسیم می کند. این روشفنکران از خود نمی پرسند که چرا قومی را که اروپائیان توان تحمل آنان را نداشتند( یهود) باید در فلسطین سکنی داد. چرا هزینه بیزاری اروپائیان از یهودیان را نه ملل اروپایی که یک ملت مسلمان آسیایی بپردازد.

آنچه امروز در فلسطین به خاک و خون کشیده و لگدکوب می شود نه پیکر فلسیطنی مسلمان که انسانیت انسان امروز است .

دولت اسرائیل بیشترین استفاده را از آرمان مذهبی ملت یهود برد و آن را به یک آرمان سیاسی بدل ساخت اسرائیل دین یهود را به یک صهیونیسم سیاسی تبدیل کرد و این بزرگترین خیانتی است که پیروان یک دین می توانستند براعتقادات خود روا دارند. 

تقسیم لبنان و برادر کشی در لبنان هم داستان تازه ا ی است ..به امید زندگی ازاد ملتهای   مسلمان و یهود ...

نوشته شده توسط محسن آبیاتی | | لینک به این مطلب
بیست و هشتم اردیبهشت 1387
خودمان باشیم
 ....فهمیدم که وسواس من برای این که هر چیز جای خودش باشد ، هر کار به موقع انجام شود  و هر حرف به جای خود زده شود محصول ذهن منظم من نیست بلکه بر عکس همه نوعی تظاهر است  که اختراع کرده ام تا بی نظمی ذاتی خود را پنهان کرده باشم . متوجه شدم که نظم  من فضیلت نیست عکس العملی است در مقابل جهلم ، که سخاوتمند به نظر برسم تا فقرم را بپوشانم ، محتاط به نظر برسم تا منحرف و سازش کار باشم تا تسلیم خشم فرو خورده ی  خود نگردم ، سر وقت و دقیق باشم  تا دانسته نشود که چقدر وقت دیگران برایم بی اهمیت است .....

 اینها رو اینجا داشته باشید تا بعد بگم . 

 چند شب پیش که داشتم روزنامه میخوندم رسیدم به یه تست  خودشناسی با عنوان "احساس غالب شما چیست ؟ " نمیدونم چرا کنجکاو شدم که ببینم چی نوشته .نه تا سوال بود چهار جوابی که  مثل خیلی ازین دست تست ها شامل  این میشد که مثلا چه رنگی رو میپسندین و یا نظرتون در باره ی عکس چیه و یا شب چند ساعت میخوابین و یا با آتش چگونه مبارزه میکنید  و یا منظورتون از لبخند زدن چیه . 

 سوالها خیلی غیر معمول نبود ولی چهار گزینه ای که برای انتخاب پیش رو بود یه کمی به نظر گمراه کننده میومد . با احتیاط  مداد رو بر داشتم و مثلا با فکر و دقت زیاد جواب دادم . نمیدونم چرا فکر کردم کنکوره و باید حواسمو جمع کنم که قبول بشم . یعنی بسیاری از جوابهایی که دادم اون چیزی نبود که میخواستم بگم ولی انگار یه نیرویی منو ترغیب میکرد که مثل یه آدم خوب  و مودب و محترم جواب بدم . انگار کسی منو نگاه میکرد . انگار قرار بود جایزه بگیرم . انگار میخواستم تو امتحان ورودی یه اداره ای پذیرفته بشم .  سعی کردم منطقی ترین جوابها رو بدم . اون چیزی که هر آدم عاقلی انجام میده !!!!خیلی شرمنده شدم وقتی به جوابهای صحیح و نحوه ی امتیاز بندی نگاه کردم.

گند زده بودم به خودم . میدونین چی نوشته بود ؟

 نوشته بود شما به شدت تحت تاثیر منطقتان هستید  تمام وقت و انرژیتان در زندگی صرف دقت و سختگیری و بدبینی میشه . شما دائم در حال تجزیه و تحلیل آدمها و حوادث هستید و....شما احساساتتان را نادیده میگیرید و شادی در زندگی شما سهم کوچکی دارد .به این ترتیب در آینده برای آنچه که از دست داده اید متاسف خواهید شد .

میدونین چه حالی شدم . برای اینکه به خودم هم دروغ گفته بودم . هیچ کدام ازین تفاسیری که نوشته بود در باره ی من صدق نمیکرد یا لااقل با این شدت نبود ولی من کاری کرده بودم که مخاطب چنین جملاتی شده بودم . یعنی من حقیقت خودم رو از خودم پنهان کرده بودم .

نوشته شده توسط محسن آبیاتی | | لینک به این مطلب
بیست و پنجم اردیبهشت 1387
جرعه های جانبخش
 
این اندرز من است :

هر که می خواهد پرواز را یاد بگیرد ،

باید اول ایستادن و رفتن و دویدن و بالا رفتن را یاد بگیرد ،

پرواز را نمی شود پرید.

                                                 نیچه

نوشته شده توسط محسن آبیاتی | | لینک به این مطلب
بیست و چهارم اردیبهشت 1387
هیات امنای حساب ذخیره ارزی منحل شد

 

 

هیات وزیران ایران هیات امنای حساب ذخیره ارزی این کشور را منحل کرده و وظایف آن را به کمیسیون اقتصای دولت واگذار کرده است. دلیل این اقدام "اصلاحات ساختاری و حذف مجاری موازی تصمیم گیری در بخش اقتصادی دولت و برای تسریع انجام وظایف و ماموریت های محوله با استناد به برنامه چهارم توسعه کشور" اعلام شده است. حساب ذخیره ارزی هشت سال پیش و در دوره اول ریاست جمهوری محمد خاتمی برای ايجاد ثبات برای درآمدهای نفتی، حفظ اقتصاد کشور در مقابل کاهش درآمدهای نفتی و گسترش سرمايه گذاری ایجاد شد. بر اساس مصوبه مجلس، دولت موظف شد اضافه درآمدهای ارزی حاصل از صدور نفت را در حسابی با عنوان "حساب ذخيره ارزی حاصل از صادرات نفت خام" نزد بانک مرکزی نگهداری کند.

همین

نوشته شده توسط محسن آبیاتی | | لینک به این مطلب
هجدهم اردیبهشت 1387
چهره های ماندگار

نوشته شده توسط محسن آبیاتی | | لینک به این مطلب
پانزدهم اردیبهشت 1387
دیوانه

از من می پرسند که چگونه دیوانه شدم

چنین روی داد: یک روز بسیار پیش از آنکه خدایان بسیار به دنیا بیایند از خواب عمیقی بیدار شدم

و دیدم که همه نقاب هایم را دزدیده اند

همان هفت نقابی را که خودم ساخته بودم و در هفت زندگی ام بر چهره می گذاشتم . پس بی نقاب در کوچه های پر از مردم دویدم و فریاد زدم ((دزد . دزد , دزد نابکار )) مردان و زنان بر من خندیدند و پاره ای از آن ها از ترس من به خانه های شان پناه بردند.

هنگامی که به بازار رسیدم , جوانی که بر سر بامی ایستاده بود فریاد برآورد (( این مرد دیوانه است))

من سر برداشتم که او را ببینم خورشید نخستین بار چهره برهنه ام را بوسید. و من از عشق خورشید مشتعل شدم , و دیگر به نقاب هایم نیازی نداشتم . و گویی در حال خلسه فریاد زدم (( رحمت , رحمت بر دزدانی که نقاب های مرا بردند))

چنین بود که من دیوانه شدم.

و از برکت دیوانگی هم به آزادی و هم به امنیت رسیده ام . آزادی تنهایی و امنیت از فهمیده شدن , زیرا کسانی که ما را می فهمند چیزی را در وجود ما به اسارت می گیرند.

ولی مبادا که از این امنیت زیاد غره شوم . حتی یک دزد هم در زندان از دزد دیگر در امان است.

 

جبران خلیل جبران     برگرفته از کتاب پیامبر و دیوانه

نوشته شده توسط محسن آبیاتی | | لینک به این مطلب
دهم اردیبهشت 1387
کتاب صوتی
دو سه ماهی است که وب‌سایتی راه افتاده برای کتاب‌های صوتی. ماجرا هم این است که هر کس پایه است، می‌نشیند و یک کتاب را روخوانی می‌کند و صدای مبارک را ضبط می‌کند و فایلش را می‌فرستد که بگذارند روی سایت. مجموعه‌شان هم دارد روز‌ به روز کامل‌تر می‌شود. می‌شود فایل‌ها را روی یکی از دستگاه‌های خواننده صدا ریخت و در خیابان و مترو و همه جا گوش کرد.
ایده خیلی خوبی است. من کلی خوشم آمد و قصد هم دارم به‌زودی که کمی از کارام فارغ شدم، یک کتاب بخوانم و برایشان بفرستم. البته من قصد داشتم و دارم یک کتاب غیر داستانی بخوانم. چون خب کتاب‌هایی که دوست دارم، بیشتر داستانی نیستند. اما تا بحال که کتاب غیر داستانی نداشته‌اند و در تقسیم‌بندی‌هایشان هم فقط داستان ایرانی، داستان خارجی و داستان کودک دارند. حالا برایشان نامه‌ای می‌فرستم که ببینم عمداً خودشان را به داستان محدود کرده‌اند یا تا بحال موردی نبوده که کسی کتاب غیر داستانی بفرستد.
شما هم همت کنید و شده یک داستان کوتاه، یا مثلاً یک مقاله کوتاه، بخوانید که این مجموعه کامل‌تر شود. نوشته‌اند که برای این‌که کار راحت باشد، روی کیفیت ماجرا اصلاً حساس نیستند. خودتان بروید و نوشته اولشان را بخوانید.
نوشته شده توسط محسن آبیاتی | | لینک به این مطلب
پنجم اردیبهشت 1387
کاندیدایی که به خودش رای نداد
دیروز برای یه کار اداری رفته بودم اصفهان. توی تاکسی راننده داشت راجع به با سیاست بودن کاندیدای  شهرش میگفت که :

فیروز اصلانی یکی از داوطلبان نمایندگی مجلس در اصفهان است که دور اول انتخابات اومده تهران رای داده. بعد توی یک سخنرانی که توی این هفته داشته گفته که "من خواستم بیشترین استفاده را بکنم، وقتی می‌تونم به 30 نفر رای بدهم برای چی باید فقط به 5 نفر رای بدم؟ با اجازه‌تون من جمعه هم فقط تا ظهر اینجا هستم و ظهر می‌رم تهران رای می‌دم"

نوشته شده توسط محسن آبیاتی | | لینک به این مطلب