اوضاع سیاسی و فضای فعالیت سیاسی در ایران تا حدود زیادی شبیه حمام خزینه های چند دهه پیش است. در حالی که از استحمام در آن گریزی نیست وارد شدن در خزینه آن تبعاتی هم در پی دارد که کمترینش آغشته شدن به مقدار معتنابهی لجن است. یک گوشه هم که نشسته باشی یک نفر پیدا می شود که یک تشت از آب کذایی خزینه را خالی کند روی سرت و به لجن کشیده شوی رسما( لجن رسمی ترین واژه ای بود که بیان مقصود می کرد). تازه بگذریم از آن هایی که زیر آبی می روند جای دیگر و می گذارند به حساب خزینه که آب حمام گرفتمان و الخ.
بگذریم. منظور کس خاصی نبود. گفتم که لال از دنیا نروم.
راستی کجای دنیا می گویند بازی سیاست؟ یا سیاست بازی؟ اینجا در ایران واقعا سیاست یک بازی است. از آن معدودی که سیاست برایشان زندگی و گاهی مرگ و زندگی است اگر بگذریم برای بقیه سیاست یک بازی است. مثل خاله بازی، یا یکی از همین بازی های کامپیوتری. بازی که مال بچه هاست. مدتی با آن سرگرمند و بعد که مشغولیت های جدید پیش بیاید می روند پی بازی های دیگر و ولش می کنند برای بچه های تازه وارد و آن هایی که مو سفید کرده اند اما هنوز پی بازی اند و آن بیچاره هایی که سیاست برایشان زندگی است؛ و گاهی مرگ و زندگی. در این بازی می توانی از جایی شروع کنی. وارد یک تیم بشوی، مدتی با آن ها باشی و از امکاناتشان استفاده کنی. بعد هم هر موقع خواستی بی خیال شوی و بروی سراغ یک تیم دیگر یا خودت تیم درست کنی. Take it easy . فوقش می بازی . گیم اوور می شوی. بعدش چی؟ هیچی! فردایش روز از نو روزی از نو. هزینه؟ سوختن سرمایه؟ شوخی می کنید؟
می خواستم حکایت حمام گرفتگی در آب خزینه را بگویم و شکم های بر آمده بعضی سیاست بازان . دیدم زن و بچه مردم رد می شوند، خوبیت ندارد. بی خیالش شدم. لال از دنیا بروم بهتر است. فعلا.
دانوش : تیتر طولانی بود بدون قرینه بخشی از آن حذف شد. منظور اینکه سیاست ما عین باقی کارهایمان است و آنها هم مثل سیاستمان کلا خر تو خر است (بلا نسبت).
"باید از گناه متنفر بود٬ نه از گناهکار"
به کار بردن این آموزه خیلی دشوار است٬ اما فکر کنم تنها راه برون رفت ما از دَوَرانِ تاریخی تراژیک میهن ما٬ باور همه گان به این آموزه و عمل به آن در زندگی و مبارزه است ( اگر مبارزه ای در کار باشد ! ).
"صبر خدا چهل سال است."٬ این جمله را این چند وقت دو سه باری شنیدم٬ و نمی دونم چرا همینطوری خوشم اومد و دوست دارم اونو تکرار کنم......... اشکال نداره٬ صبر خدا چهل سال است.

اگر عاشورا را در بردارنده فرهنگ فنا و انتخاب بر سر دو راهی پذیرفتن زور یا شهادت بدانیم اربعین حاوی فرهنگ بقا است. فرهنگ تثبیت، ماندن، زندگی و انتخاب از میان چندین گزینه که البته این هر دو، فازهای تکمیل کننده یک حرکت توحیدی، رهایی بخش و تکامل آفرین هستند. اربعین تثبیت فرهنگ "نه" گفتن، در قالب زندگی جاری و ساری است. و اما اساس عاشورا و حرکت افتخار آفرین و حیات بخش حسین در بردارنده درسها و عبرتهایی است که بسته به نوع مخاطب، متفاوت خواهد بود. درسی که حکومتها از این واقعه باید بگیرند این است که چگونه عمل کنند تا یزیدی نشوند و از این طریق امام حسینی باشند. اما داستان مردم متفاوت است. مردم باید زیر بار زور نروند و ذلت را نپذیرند تا حسینی باشند! اما متصدیان قدرت به میزان ارادتشان به حسین و راه او باید نگران بازتولید مناسبات اموی بطور عام و یزیدی بطور خاص در سیستم حکومتی که داعیه دار حسینی بودن است باشند. یکی از اهداف امام حسین از نپذیرفتن بیعت با یزید بن معاویه و در نتیجه تن دادن به یک جنگ نابرابر در متن غربت و مظلومیت اصلاح نگاه "جامعه دینی" به "حکومت دینی" بود. جامعه ای که گویا باور کرده بود قدرت بی مهار و ثروت بی شمار حق حکومت است و هرگونه اعراض و قیام هتک حرمت حاکمیت دینی و خروج بر آن محسوب می شود. از این رو با همه اختناق سیاسی و فساد اخلاقی در ساختار قدرت باز هم یزید را "امیرالمومنین" می خواند!
باقی بمانید
یک بنر روی یک داربست. با حروف درشت اسم سخنران مراسم عزاداری را به عابران تحمیل می کند.سخنرانی که کاندیدای انتخابات مجلس است. و یا مجلسی که با حضور کاندیدا برگزار میشود و جالب تر اینکه اسم کاندیدای محترم از کل مطالب دیگر بنر نمایان تر است.
پیشینه سخنرانی های مذهبی که تنها استفاده سیاسی داشته اند،به اندازه خود مذهب است.در این جریان یک نکته بیش از هر چیز دیگر به چشم می آید:آنگاه که توده جامعه برای انجام مراسم مذهبی به یک مکان مذهبی می روند از نظر فردی هر کدام بهانه ای برای حضور دارند.بهانه ای شخصی.
بهانه های شخصی در حوزه عمومی شکل دیگری می گیرند.شکلی که بسیاری آن را با استفاده از روان شناسی اجتماعی و فردی به سمت سوی مشخصی هدایت می کنند. هدایت این افکار درونی مذهبی باعث تغییر در زندگی اجتماعی فرد می شود. این تاثیر پذیری و شدت آن علتی مشخص دارد، علت آن مخلوط شدن داشته های شخصی مذهبی فرد با موضوع های بیرونی و سیاسی است که به سوی یک هدف که هر چیزی می تواند باشد،جریان می یابد.
در این فاصله باقی مانده به انتخابات شاید بسیاری از برنامه های مذهبی این سبک وسیاق را خواسته و یا ناخواسته پیش بگیرند.روشی که بیش از هر چیز دیگر از علوم روانشناسی کمک می گیرد.
خوب میدانم صفحهات عمرم است که خواهد گذشت مثل هر سال و مثل امسال که ورق میزدم برای تعطیلات و تعطیلات!
محیط کار را چنان ساخته ام که میخواهم بگذرد و محیط بیرون را چنان که دلم نمی خواهد بمانم و در خانه میمانم تا بگذرد!
و این روزهاست که "ناگهان چقدر زود دیر می شود " !
و میگذرد بی هیچ بازگشتی!
دوباره نقطه سرخط!
